" ساعت آرشیو اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 دوستان Horm Phorm لوگوی سایت موزیک فال حافظ اول نيت، بعد روي عکس کليک کن پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 حدس وحدس می زنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی + نوشته شده در 0:28 توسط صبا و اگید. جمعه بیست و یکم مهر 1385 بیا + نوشته شده در 7:44 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیستم مهر 1385 محبوبم با وجود آنکه تو را در کنار خود ندارم ولی یاد و خاطره های شیرینت روشنی بخش شبهای تیره زندگانیم است . عزیز دلم من به آن بستری که اندام اثیری و دل انگیز تو را که چون شرابی سکر آور مستی می بخشد و شادمانی می آفریند در بر گرفته است غبطه می خورم وای کاش من بجای آن بستر بودم و تو را که محبوب دلم و کعبه آمال و آرزوهایم و روشنی بخش دل و جانم هستی در آغوش می گرفتم .. آه که چقدر تو را دوست دارم . + نوشته شده در 22:40 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیستم مهر 1385 + نوشته شده در 22:37 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیستم مهر 1385 ای جان شیرینم بیا و همچون آفتاب جان بخش بهاری بر پیکرم بتاب و این وجود خاموش و مرده ام را بآتش عشق خودت بکش .. بیا و مرا با نوازشهای گرمت با نویدهای جانبخشت و با کلمات شیرین و روح پرورت برای همه ی عمر شادکام کن ... بیا و در کنارم باش بیا و مونس شبهای تار زندگانیم شو و اجازه بده غم و شادمانی خود را با تو تقسیم کنم . اجازه بده تو را در میان آغوشم بگیرم و تو همچون نیلوفرهای وحشی بدور اندامم بپیچی و صدای طپشهای دیوانه وار قلبم را با گوش جانت بشنوی و بدانی تا چه اندازه دوستت دارم و همیشه بیاد تو خواهم بود . + نوشته شده در 22:8 توسط صبا و اگید. چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 صبا جان پس تو کجایی؟ پسورد سایتمون رو واست میل کردم + نوشته شده در 6:23 توسط صبا و اگید. شنبه پانزدهم مهر 1385 مرا اگر صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم به جرم عشق تو صد زخم کاری بر جگر دارم جگر سهل است اگر خونم فشانی دوستت دارم + نوشته شده در 8:0 توسط صبا و اگید. شنبه پانزدهم مهر 1385 من وتو عشقمان رنگ هوس نیست بین ما به جز هرم و نفس نیست دلم تنگ است تا آن حد که دیگر به تنگی دلم حتی قفس نیست + نوشته شده در 7:31 توسط صبا و اگید. شنبه پانزدهم مهر 1385 بیا تا افق مهربانی کنیم غم کهنه را آسمانی کنیم بیا توی نقاشی قلبمان گل عشق را ارغوانی کنیم + نوشته شده در 7:13 توسط صبا و اگید. پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 سلام عزیزم صبا منتظرتم + نوشته شده در 17:41 توسط صبا و اگید. پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 چه روزگار بی وفایی ببینید با آدما چه میکنه سر مسائل خیلی کوچک و بی ارزش اونایی که با هم دوست بودن همدیگر رو تنها می ذارن حتی یه ذره هم برای دوستی شون ارزش قائل نمی شن یهو میبینی اونایی که می گفتن دوست دارم بدون خداحافظی می ذارن و میرن البته شاید ارزش خداحافظی رو هم نداشتی چه میشه کرد جاره ای نیست راستی اگید جان هر کار کردم نتونستم برات mail بفرستم منتظرتم صبا + نوشته شده در 12:8 توسط صبا و اگید. پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 برگرد می روی و میانم پیش لحظه ها تنها در حصار دلتنگی با دقیقه ها تنها سوی من نگاهی کن جان عاشقی برگیر بیش از این کنون مگذار بی هوا مرا تنها آشنا نخواهم شد جز تو با کسی دیگر من غریبه میمانم بی تو آشنا تنها دل شکسته خواهم شد بعد رفتنت ای دوست وای اگر که بگذاری دل شکسته را تنها منتظرم که برگردی به امید دیدار صبا + نوشته شده در 8:5 توسط صبا و اگید. چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 + نوشته شده در 10:59 توسط صبا و اگید. سه شنبه یازدهم مهر 1385 همیشه همیشه احساسهایی هستند که در فقر محبت نابود میشونده همیشه نفسهایی هستند که قربانی نفسند همیشه نگاه ههایی هستند که در انتظار میمیرند همیشه چشمانی هستند که دائما" اشکبارند همیشه دردهایی هستند که در وصال میمیرند همیشه داغهایی هستند که بر دل میمانند همیشه دلهایی هستند که در اتش جدایی میسوزند و سرانجام همیشه انسانهایی هستند که برای هم میمیرند و تو شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای یک نفر تو دنیایی... . + نوشته شده در 8:46 توسط صبا و اگید. سه شنبه یازدهم مهر 1385 زندگی زندگی زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست در ضمیرت اگر ان گل ندمیده ست هنوز عطر جان پرورعشق گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو کاشت اب و خورشید ونسیمش را از مایه ی جان خرج می باید کرد رنج می باید برد دوست می باید داشت با نگاهی که در ان شوق برارد فریاد با سلامی که در ان نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دلهامان را مالامال از یاری غم خواری بسپاریم به هم بسراییم به اواز بلند شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست تازه.عطرافشان.گلباران باد + نوشته شده در 7:49 توسط صبا و اگید. سه شنبه یازدهم مهر 1385 بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام وبیشتر از انکه باور کنی قلبم را شکسته اند اما تو اما تو نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکستی تو جگرم را آتش زدی زبانم میگوید به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ تیره تر از غروب و غمگین تر از دم جدایی باشد اما دلم می گوید. اما دلم میگوید به امید روزی که دیدگانت زیبا تر از بهشت بر لبانت لبخند و صد هزار پری کنیزت باشد + نوشته شده در 7:18 توسط صبا و اگید. سه شنبه یازدهم مهر 1385 کنار آشيانه ی تو آشيانه می کنم فضاي خانه را پر از ترانه می کنم يکی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم AGID + نوشته شده در 6:57 توسط صبا و اگید. دوشنبه دهم مهر 1385 خیلی سخت خیلی سخته... خیلی سخته اون کسی که می گفت واسه چشمات میمیره بره و دیگه سراغی از تو و نگاهت نگیره خیلی سخته ببینی که عزیزی یه شبه عازم سفر شده و تازه همون روز دوست عاشقش خبر شده خیلی سخته بی بهونه میوه های کال و چیدن به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن... تمام ارزوهای منی کاش یکی از ارزوهای تو باشم صبا + نوشته شده در 7:54 توسط صبا و اگید. دوشنبه دهم مهر 1385 به یاد کسی که بودنش بهار و نبودنش غم پاییزاست... زندگی گلیست با گلبرگهای خیالی وخارهای حقیقی ودر پهنای وسیع و پر از التهاب زندگی تو تنها گلبرگ حقیقی بودی که بر روی قلبم کاشانه ای از عشق و محبت ساخته ای کاشانه ای که در تلاطم قصه ها دوریت را برایم سخت و دیدار دوباره ات را سختتر می کند به امید برگشتن تو به لانه ی قلبم.... + نوشته شده در 6:7 توسط صبا و اگید. دوشنبه دهم مهر 1385 زمانیکه زمانیکه به تو می اندیشم.... زمانیکه به تو می اندیشم پنجره ی دیدگانم از اه سردتویخ میبندد و از شاخه ی شکسته ی قلبم شکوفه ارام ارام می روید زمانیکه به تو می اندیشم نفسهایم نام تو را تکرار می کنند وشوقی سراپای وجودم را دربرمی گیرد وزمانیکه به تو می اندیشم هرگزنتوانستم بگویم دوست دارم.... + نوشته شده در 5:57 توسط صبا و اگید. دوشنبه دهم مهر 1385 هرگز تقدیم به تو ای بی وفا بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست... تو را دوست می داشتم ولی هرگزبه زبان نیاوردم تو را میپرستیدم ولی هرگز نگاهم رابه چشمانت نمی افکندم با شنیدن صدایت قلبم به تپش می افتاد اما هرگز هیجان خود را اظهار نمی کردم دیوانه وار به تو اطمینان داشتم ولی هیچگاه اطمینان خود را به تو نشان نمی دادم در دلم غوغایی بود ولی هرگز بیتابی نمی کردم هرشب در خواب صدای محبت امیزتو را می شنیدم ولی هرگز به کسی نگفتم وجودم صمیمانه از تو عشق و محبت می خواست اما هرگز تمنای خود را بروز نمی دادم حالا هم اعتراف می کنم که تو رادیوانه واردوست دارم که شاید باور نکنی ولی اولین حقیقت زندگی من اینست..... سکوت راه را برای فریاد هموار می کند. صبا + نوشته شده در 5:35 توسط صبا و اگید. یکشنبه نهم مهر 1385 بدلدار عزیزم دلدار عزیزم من بخود می بالم ... سراپایم را غروری فراوان در بر گرفته است و به تمام جهان فخر می فروشم زیرا دلم پس از مدتها خاموشی و تنهایی اینک بیاری زیبا روی و سیاه موی تعلق یافته است... آه .. ای محبوبم دیگر تمام کلمات زیبای عالم را بپای تو خواهم ریخت تمام بلبلان عاشق را خواهم گفت تا در نغمه های عشقشان که برای گلهای زیبای باغستان ها می خوانند اول نام ترا بگویند زیراتو از هر گلی زیباتری .. مرغ عشق نغمه سر می دهد و همانند من از شور عشق و عاشقی می تالد .. واز زبان من سخن می گوید .. او هم عاشق است .. او هم یاری زیبا دارد .. محبوبم اگر بدانی چقدر دوستت دارم .. اگر بدانی شبهای تنهاییم را چگونه می گذرانم . چراغ شبهای من تویی یاد خلوتهای من تویی ... شمع بزم من یادتو و روی زیبای توست ... تنها آرزویم اینست که تو هم با من مهربان شوی تو هم احساسی را که من نسبت به تو دارم دریابی و دلت برای دمی هم که شده بخاطر من بتپد... + نوشته شده در 6:32 توسط صبا و اگید. جمعه هفتم مهر 1385 ارزوی... غم... تو روزی بام غمی غمگین ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در خاطرات خویش به یاد عشق خام تو به نرمی گریه خواهم کرد عشق رویش عشق سراغاز کتاب من و توست گوش کن این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلیست که به او می گوید تا ابد لحظه به لحظه دل من با همه هستی ومستی وشیدایی عشق همه تقدیم تو باد ستاره امشب از اسمان چشمانت ستاره ای می درخشد ستاره ای از جنس شیشه ولی نرم مثل محبت ستاره ای از جنس گرد و غبارولی صاف وزلال مثل اب ستاره ای از جنس عشق ولی مثل اسمان وسیع و بخشنده ولی افسوس....... دل تنگی وقتی دلم برات تنگ میشه میرم جای ابرا زار زار گریه میکنم بنا بر این هر وقت بارون میاد بدون من دلم برات تنگ شده..... دوستی دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه. هر جه بیشتر بمونی رفتنت سختتر میشه. و اگه رفتی جای تو برای همیشه به جا میمونه دل شکسته اگه یه روز دل کسیو شکستی یه میخ رو دیوار بکوب. اگه یه روز دلشو بدست اوردی میخو از دیوار در بیار. ولی چه فایده که جای میخ بری همیشه رو دیوار میمونه ارزومند ناب ترین لحظه های زندگی برای تو صبا + نوشته شده در 6:54 توسط صبا و اگید. جمعه هفتم مهر 1385 + نوشته شده در 6:46 توسط صبا و اگید. پنجشنبه ششم مهر 1385 تنها... تنها ماندیم... به نام آنکه دوستی را آفرید عشق رنگ را... به نام انکه کلمه را افرید وکلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد ان زمان که می خواستم از او بگویم.سالهاست دچارش هستم وچه سخت بود بیدلی را ساختن خانه ای در دل و این دل بینهایت چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش. او رفت و من نشناختمش.در تمام میخکهای سر هر دیوار اواز غریبش را شنیدم اما نشناخمش.همانگونه که بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط انقدر او را شناختم که درسایه های افتاده به کلامش به دنبال خدا باشم. اینجا هر چه هست جزبا صداقت او وکلام ونقشهای او حوض بی ماهیست شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر ان.زاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش. اینجا را هدیه اش میکنم. به انکس که برای سبدهای عشقمانسیب اورد. حیف که برای خوردن ان سیب تنها بودیم. چقدر هم تنها... . صبا + نوشته شده در 11:26 توسط صبا و اگید. پنجشنبه ششم مهر 1385 + نوشته شده در 8:53 توسط صبا و اگید. پنجشنبه ششم مهر 1385 افسانه عشق نویسنده اگید ما پاک بودیم مثل طلا زیبامثل الماس زندگی میکردیم در این گیتی روزگار بر وتف مراد کوچه هایمان زیبا خیابانهایمان پر از رویا همه چیز خوب همه چیز زیبا زمینهایمان پر از گندم باغهایمان پر از انگور کوهایمان پر از برف رودخانهایمانپر از آب پایتخت ما نورانی شهر من زیبا برادرم به دنیا آمد خواهرم نو عروس شد اما روزگار از ما رو برگرداند ما را با غمهای عشق آشنا کرد دست شیطان سیاه دست دلاران مافیا کوچهایمان را سیاه کرد خیابانهایمان پر از ریا شد همه چیز بد شد همه چیز زشت زمینهایمان پر از خشخاش شد باغهایمان انبار دوا شد کوهایمان پر از برف سرخ رودخانهایمان پر از خون سرخ پایتخت ما ویران شد شهر ما پر از طالبان شد برادرم از دنیا رفت خواهرم بیوه شد ما آواره غربت شدیم دور از ملیت شدیم احمد ما را کشتند حکمت ما را بردنند ثروت مارا بردنند حرمت مارا کشتند عشق ما را آلوده کردنند ما را با غم هم لانه کردنند ما شدیم دیوانه دیدار عشق مردیم در این غربت از افسانه عشق دوستتون داریم عزیزان پس چرا نظر نمی دید فداتون بشم دلت بسوزه صبا جان + نوشته شده در 5:58 توسط صبا و اگید. سه شنبه چهارم مهر 1385 عشق شکست خورده نظر بدین خوب + نوشته شده در 8:42 توسط صبا و اگید. سه شنبه چهارم مهر 1385 دوستم بدار دوستم بدار همچون پروانه دلسوخته ای که شعله نارنجی رنگ و لرزان شمع رامی پرستد... دوستم بدار مانند مرغان سبکبالی که جفت خود را می جویند و به او دلمی بندند... دوستم بدار و بگذار دوستت داشته باشم دوستم بدار و اجازه بده همچو پروانه رنگین بال و زیبایی که به هنگام بهار بروی گلهای خوشبو و خوشرنگ می نشیند در کنار تو باشم بگذار بغیر از من و بغیراز تو در این جهان کسی دیگر چنین عاشق نباشد . دوستم بدار ای جان شیرینم.. دوستم بدار ای نوازشگر روح و قلبم.. ای کسی که تمام هستی ام از نگاه شرر بار تو دارم.. دوستم بدار و اجازه بده همچون کاهنان بت پرستان ستایشت کنم.. یا بمانند بلبلان شوریده حال و پریشان روزگار بدور گل وجودت پرپر زنم و نغمه عشق در گوشت زمزمه نمایم و ساز محبت سرکنم.. دوستم بدار.. برای همه عمر.. برای همیشه.. واجازه بده دوستت داشته باشم.. تا پایان جهان.. تا پایان عشق..... + نوشته شده در 7:57 توسط صبا و اگید. سه شنبه چهارم مهر 1385 + نوشته شده در 7:14 توسط صبا و اگید. درباره ی ما Archive <-ArchiveTitle-> تالار گفتمان نظرسنجی عضویت عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar آمار وبلاگ // preferences. // // Changing the value of 'count' will change the number of rows // displayed. // Changing the value of 'target' to 'new' will display the link in // a new window. // ***************************************************************** var bgcolour_main = '#EFEFEF' var bgcolour_heading = '#FFC184' var text_colour = '#000000' var link_colour = '#00726f' var font_size = '8pt' var font_face = 'Tahoma,arial, helvetica, sans-serif' var count = 10 // number should be between 1 and 10 var first_column = 'yes' // 'yes' or 'no' var cellspacing = 'yes' // 'yes' or 'no' var target = '_self' // '_self' or 'new' // ***************************************************************** // Be careful not to change anything below this line! var htmltxt = ""; var font_desc = ''; var tmp_count = 0; if (first_column == "no") { colspan = 1; } else { colspan = 2; } if (cellspacing == "no") { cellspacing = 0; } else { cellspacing = 2; } if (count > 0) { if (count > 10) {count = 10} htmltxt += '\n'; if (count == 1) { htmltxt += '\n' + font_desc + 'آخرين ويروس ها ، كرم ها و ...'; } else { htmltxt += '\n' + font_desc + 'ليست آخرين ويروس ها ، كرم ها ونحوه حذف آنها '; } for (var i=0; i count) { break; } else { if (first_column == "no") { htmltxt += '\n' + font_desc + '' + tenalerts[i+1] + ''; } else { htmltxt += '\n' + font_desc + '' + tenalerts[i+1] + '' + font_desc + '' + tenalerts[i+0] + ''; } } } } else { document.write ("=== info feed error: Specify value of count > 0 ==="); } // Please do not remove the code after this point. htmltxt += '\n' + font_desc + 'كد از : tarfande.blogfa '; htmltxt += '\n' + font_desc + 'اين اطلاعات را به سايت خود اضافه كنيد '; htmltxt += '\n'; document.write(htmltxt); //--> // on your site? Simply change the following values to your own برخی از حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند. قالب این وبلاگ نیز توسط سایکو تهیه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.
اول نيت، بعد روي عکس کليک کن
حدس
وحدس می زنم شبی مرا جواب می کنی
و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی
من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
محبوبم با وجود آنکه تو را در کنار خود ندارم ولی
یاد و خاطره های شیرینت روشنی بخش شبهای تیره
زندگانیم است .
عزیز دلم من به آن بستری که اندام اثیری و دل انگیز
تو را که چون شرابی سکر آور مستی می بخشد و
شادمانی می آفریند در بر گرفته است غبطه می خورم
وای کاش من بجای آن بستر بودم و تو را که محبوب
دلم و کعبه آمال و آرزوهایم و روشنی بخش دل و
جانم هستی در آغوش می گرفتم .. آه که چقدر تو را
دوست دارم .
ای جان شیرینم بیا و همچون آفتاب جان
بخش بهاری بر پیکرم بتاب و این وجود
خاموش و مرده ام را بآتش عشق خودت
بکش .. بیا و مرا با نوازشهای گرمت با
نویدهای جانبخشت و با کلمات شیرین و
روح پرورت برای همه ی عمر شادکام
کن ... بیا و در کنارم باش بیا و مونس
شبهای تار زندگانیم شو و اجازه بده غم
و شادمانی خود را با تو تقسیم کنم .
اجازه بده تو را در میان آغوشم بگیرم
و تو همچون نیلوفرهای وحشی بدور
اندامم بپیچی و صدای طپشهای
دیوانه وار قلبم را با گوش جانت
بشنوی و بدانی تا چه اندازه
دوستت دارم و همیشه بیاد تو خواهم بود .
پسورد سایتمون رو واست میل کردم
مرا اگر صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
به جرم عشق تو صد زخم کاری بر جگر دارم
جگر سهل است
اگر خونم فشانی دوستت دارم
من وتو عشقمان رنگ هوس نیست
بین ما به جز هرم و نفس نیست
دلم تنگ است تا آن حد که دیگر
به تنگی دلم حتی قفس نیست
بیا تا افق مهربانی کنیم
غم کهنه را آسمانی کنیم
بیا توی نقاشی قلبمان
گل عشق را ارغوانی کنیم
منتظرتم
چه روزگار بی وفایی ببینید با آدما چه میکنه
سر مسائل خیلی کوچک و بی ارزش اونایی که با هم دوست بودن
همدیگر رو تنها می ذارن
حتی یه ذره هم برای دوستی شون ارزش قائل نمی شن
یهو میبینی
اونایی که می گفتن دوست دارم
بدون خداحافظی می ذارن و میرن
البته شاید ارزش خداحافظی رو هم نداشتی
چه میشه کرد جاره ای نیست
راستی اگید جان هر کار کردم نتونستم برات
mail
بفرستم
صبا
می روی و میانم پیش لحظه ها تنها
در حصار دلتنگی با دقیقه ها تنها
سوی من نگاهی کن جان عاشقی برگیر
بیش از این کنون مگذار بی هوا مرا تنها
آشنا نخواهم شد جز تو با کسی دیگر
من غریبه میمانم بی تو آشنا تنها
دل شکسته خواهم شد بعد رفتنت ای دوست
وای اگر که بگذاری دل شکسته را تنها
منتظرم که برگردی
به امید دیدار
همیشه
همیشه احساسهایی هستند که در فقر محبت نابود میشونده
همیشه نفسهایی هستند که قربانی نفسند
همیشه نگاه ههایی هستند که در انتظار میمیرند
همیشه چشمانی هستند که دائما" اشکبارند
همیشه دردهایی هستند که در وصال میمیرند
همیشه داغهایی هستند که بر دل میمانند
همیشه دلهایی هستند که در اتش جدایی میسوزند
و سرانجام همیشه انسانهایی هستند که برای هم میمیرند
و تو شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای یک نفر تو دنیایی... .
زندگی
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست
در ضمیرت اگر ان گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرورعشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
اب و خورشید ونسیمش را
از مایه ی جان خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در ان شوق برارد فریاد
با سلامی که در ان نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر
جام دلهامان را مالامال از یاری
غم خواری بسپاریم به هم
بسراییم به اواز بلند
شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه.عطرافشان.گلباران باد
بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام
وبیشتر از انکه باور کنی قلبم را شکسته اند
اما تو اما تو نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکستی
تو جگرم را آتش زدی
زبانم میگوید به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ
تیره تر از غروب
و غمگین تر از دم جدایی باشد
اما دلم می گوید. اما دلم میگوید به امید روزی که
دیدگانت زیبا تر از بهشت
بر لبانت لبخند
و صد هزار پری کنیزت باشد
کنار آشيانه ی تو آشيانه می کنم
فضاي خانه را پر از ترانه می کنم
يکی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
خیلی سخته...
خیلی سخته اون کسی که می گفت واسه چشمات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگاهت نگیره
خیلی سخته ببینی که عزیزی یه شبه عازم سفر شده
و تازه همون روز دوست عاشقش خبر شده
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال و چیدن
به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن
به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن...
تمام ارزوهای منی کاش یکی از ارزوهای تو باشم
به یاد کسی که بودنش بهار و نبودنش غم پاییزاست...
زندگی گلیست با گلبرگهای خیالی وخارهای حقیقی
ودر پهنای وسیع و پر از التهاب زندگی
تو تنها گلبرگ حقیقی بودی که بر روی قلبم کاشانه ای
از عشق و محبت ساخته ای
کاشانه ای که در تلاطم قصه ها دوریت را برایم سخت
و دیدار دوباره ات را سختتر می کند
به امید برگشتن تو به لانه ی قلبم....
زمانیکه به تو می اندیشم....
زمانیکه به تو می اندیشم پنجره ی دیدگانم از اه سردتویخ میبندد
و از شاخه ی شکسته ی قلبم شکوفه ارام ارام می روید
زمانیکه به تو می اندیشم نفسهایم نام تو را تکرار می کنند
وشوقی سراپای وجودم را دربرمی گیرد
وزمانیکه به تو می اندیشم هرگزنتوانستم بگویم
دوست دارم....
تقدیم به تو ای بی وفا
بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست...
تو را دوست می داشتم ولی هرگزبه زبان نیاوردم
تو را میپرستیدم ولی هرگز نگاهم رابه چشمانت نمی افکندم
با شنیدن صدایت قلبم به تپش می افتاد اما هرگز هیجان خود را اظهار نمی کردم
دیوانه وار به تو اطمینان داشتم ولی هیچگاه اطمینان خود را به تو نشان نمی دادم
در دلم غوغایی بود ولی هرگز بیتابی نمی کردم
هرشب در خواب صدای محبت امیزتو را می شنیدم ولی هرگز به کسی نگفتم
وجودم صمیمانه از تو عشق و محبت می خواست اما هرگز تمنای خود را بروز نمی دادم
حالا هم اعتراف می کنم که تو رادیوانه واردوست دارم که شاید باور نکنی
ولی اولین حقیقت زندگی من اینست.....
سکوت راه را برای فریاد هموار می کند.
بدلدار عزیزم
دلدار عزیزم من بخود می بالم ... سراپایم را غروری فراوان در بر گرفته است
و به تمام جهان فخر می فروشم زیرا دلم پس از مدتها خاموشی و تنهایی اینک بیاری
زیبا روی و سیاه موی تعلق یافته است...
آه .. ای محبوبم دیگر تمام کلمات زیبای عالم را بپای تو خواهم ریخت تمام بلبلان
عاشق را خواهم گفت تا در نغمه های عشقشان که برای گلهای زیبای باغستان ها
می خوانند اول نام ترا بگویند زیراتو از هر گلی زیباتری ..
مرغ عشق نغمه سر می دهد و همانند من از شور عشق و عاشقی می تالد ..
واز زبان من سخن می گوید .. او هم عاشق است .. او هم یاری زیبا دارد ..
محبوبم اگر بدانی چقدر دوستت دارم .. اگر بدانی شبهای تنهاییم را چگونه
می گذرانم . چراغ شبهای من تویی یاد خلوتهای من تویی ... شمع بزم من
یادتو و روی زیبای توست ... تنها آرزویم اینست که تو هم با من مهربان شوی
تو هم احساسی را که من نسبت به تو دارم دریابی و دلت برای دمی هم که شده
بخاطر من بتپد...
غم...
تو روزی بام غمی غمگین ز شهرم کوچ خواهی کرد
و من در خاطرات خویش به یاد عشق خام تو به نرمی گریه خواهم کرد
عشق
رویش عشق سراغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلیست
که به او می گوید
تا ابد لحظه به لحظه دل من
با همه هستی ومستی وشیدایی عشق
همه تقدیم تو باد
ستاره
امشب از اسمان چشمانت ستاره ای می درخشد ستاره ای از جنس شیشه ولی نرم مثل محبت
ستاره ای از جنس گرد و غبارولی صاف وزلال مثل اب
ستاره ای از جنس عشق ولی مثل اسمان وسیع و بخشنده
ولی افسوس.......
دل تنگی
وقتی دلم برات تنگ میشه میرم جای ابرا زار زار گریه میکنم
بنا بر این هر وقت بارون میاد بدون من دلم برات تنگ شده.....
دوستی
دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه.
هر جه بیشتر بمونی رفتنت سختتر میشه.
و اگه رفتی جای تو برای همیشه به جا میمونه
دل شکسته
اگه یه روز دل کسیو شکستی یه میخ رو دیوار بکوب.
اگه یه روز دلشو بدست اوردی میخو از دیوار در بیار.
ولی چه فایده که جای میخ بری همیشه رو دیوار میمونه
ارزومند ناب ترین لحظه های زندگی برای تو
تنها ماندیم...
به نام آنکه دوستی را آفرید
به نام انکه کلمه را افرید وکلمه چه بزرگ بود در
کلام او و چه کوچک شد ان زمان که می خواستم
از او بگویم.سالهاست دچارش هستم وچه سخت بود
بیدلی را ساختن خانه ای در دل و این دل بینهایت
چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش. او رفت و من
نشناختمش.در تمام میخکهای سر هر دیوار اواز
غریبش را شنیدم اما نشناخمش.همانگونه که
بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط انقدر
او را شناختم که درسایه های افتاده به کلامش
به دنبال خدا باشم. اینجا هر چه هست
جزبا صداقت او وکلام ونقشهای او حوض
بی ماهیست شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای
بر سر ان.زاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش.
اینجا را هدیه اش میکنم.
به انکس که برای سبدهای عشقمانسیب اورد.
حیف که برای خوردن ان سیب تنها بودیم.
چقدر هم تنها... .
نویسنده اگید
ما پاک بودیم مثل طلا زیبامثل الماس
زندگی میکردیم در این گیتی روزگار بر وتف مراد
کوچه هایمان زیبا خیابانهایمان پر از رویا
همه چیز خوب همه چیز زیبا
زمینهایمان پر از گندم باغهایمان پر از انگور
کوهایمان پر از برف رودخانهایمانپر از آب
پایتخت ما نورانی شهر من زیبا
برادرم به دنیا آمد خواهرم نو عروس شد
اما روزگار از ما رو برگرداند ما را با غمهای عشق آشنا کرد
دست شیطان سیاه دست دلاران مافیا
کوچهایمان را سیاه کرد خیابانهایمان پر از ریا شد
همه چیز بد شد همه چیز زشت
زمینهایمان پر از خشخاش شد باغهایمان انبار دوا شد
کوهایمان پر از برف سرخ رودخانهایمان پر از خون سرخ
پایتخت ما ویران شد شهر ما پر از طالبان شد
برادرم از دنیا رفت خواهرم بیوه شد
ما آواره غربت شدیم دور از ملیت شدیم
احمد ما را کشتند حکمت ما را بردنند
ثروت مارا بردنند حرمت مارا کشتند
عشق ما را آلوده کردنند ما را با غم هم لانه کردنند
ما شدیم دیوانه دیدار عشق مردیم در این غربت از افسانه عشق
نظر بدین خوب
دوستم بدار
دوستم بدار همچون پروانه دلسوخته ای که شعله
نارنجی رنگ و لرزان شمع رامی پرستد...
دوستم بدار مانند مرغان سبکبالی که جفت
خود را می جویند و به او دلمی بندند...
دوستم بدار و بگذار دوستت داشته باشم
دوستم بدار و اجازه بده همچو پروانه
رنگین بال و زیبایی که به هنگام بهار بروی
گلهای خوشبو و خوشرنگ می نشیند در
کنار تو باشم بگذار بغیر از من و بغیراز تو در
این جهان کسی دیگر چنین عاشق نباشد .
دوستم بدار ای جان شیرینم.. دوستم بدار
ای نوازشگر روح و قلبم.. ای کسی که
تمام هستی ام از نگاه شرر بار تو دارم..
دوستم بدار و اجازه بده همچون کاهنان
بت پرستان ستایشت کنم.. یا بمانند بلبلان
شوریده حال و پریشان روزگار بدور گل
وجودت پرپر زنم و نغمه عشق در گوشت
زمزمه نمایم و ساز محبت سرکنم.. دوستم
بدار.. برای همه عمر.. برای همیشه..
واجازه بده دوستت داشته باشم.. تا پایان
جهان.. تا پایان عشق.....
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar