تبليغاتX
اگید قالب ساز


"

پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385

حدس

وحدس می زنم شبی مرا جواب می کنی

و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای

ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی

من از کنار پنجره تو را نگاه می کنم

و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام

تو کمتر از غریبه ای مرا حساب می کنی

و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

+ نوشته شده در 0:28 توسط صبا و اگید.
جمعه بیست و یکم مهر 1385
بیا
 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 7:44 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه بیستم مهر 1385

محبوبم با وجود آنکه تو را در کنار خود ندارم ولی

 یاد و خاطره های شیرینت روشنی بخش شبهای تیره

 زندگانیم است .

عزیز دلم من به آن بستری که اندام اثیری و دل انگیز

 تو را که چون شرابی سکر آور مستی می بخشد و

شادمانی می آفریند در بر گرفته است غبطه می خورم

 وای کاش من بجای آن بستر بودم و تو را که محبوب

 دلم و کعبه آمال و آرزوهایم و روشنی بخش دل و

جانم هستی در آغوش می گرفتم .. آه که چقدر تو را

دوست دارم .

+ نوشته شده در 22:40 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه بیستم مهر 1385
عكس ايروني
+ نوشته شده در 22:37 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه بیستم مهر 1385

ای جان شیرینم بیا و همچون آفتاب جان

 بخش بهاری بر پیکرم بتاب و این وجود

 خاموش و مرده ام را بآتش عشق خودت

 بکش .. بیا و مرا با نوازشهای گرمت با

نویدهای جانبخشت و با کلمات شیرین و

روح پرورت برای همه ی عمر شادکام

کن ... بیا و در کنارم باش بیا و مونس 

شبهای تار زندگانیم شو و اجازه بده غم

و شادمانی خود را با تو تقسیم کنم .

 اجازه بده تو را در میان آغوشم بگیرم

 و تو همچون نیلوفرهای وحشی بدور

 اندامم بپیچی و صدای طپشهای

 دیوانه وار قلبم را با گوش جانت

 بشنوی و بدانی تا چه اندازه

دوستت دارم و همیشه بیاد تو خواهم بود .

+ نوشته شده در 22:8 توسط صبا و اگید.
چهارشنبه نوزدهم مهر 1385
صبا جان پس تو کجایی؟

پسورد سایتمون رو واست میل کردم

+ نوشته شده در 6:23 توسط صبا و اگید.
شنبه پانزدهم مهر 1385

مرا اگر صد بار از خود برانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم کاری بر جگر دارم

جگر سهل است

                                    اگر خونم فشانی دوستت دارم

+ نوشته شده در 8:0 توسط صبا و اگید.
شنبه پانزدهم مهر 1385

من وتو عشقمان رنگ هوس نیست

بین ما به جز هرم و نفس نیست

دلم تنگ است تا آن حد که دیگر

به تنگی دلم حتی قفس نیست

+ نوشته شده در 7:31 توسط صبا و اگید.
شنبه پانزدهم مهر 1385

بیا تا افق مهربانی کنیم

غم کهنه را آسمانی کنیم

بیا توی نقاشی قلبمان

  گل عشق را ارغوانی کنیم

+ نوشته شده در 7:13 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
سلام عزیزم صبا

منتظرتم

 

+ نوشته شده در 17:41 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385

   

چه روزگار بی وفایی ببینید با آدما چه میکنه

سر مسائل خیلی کوچک و بی ارزش اونایی که با هم دوست بودن

همدیگر رو تنها می ذارن                                                                                                

حتی یه ذره هم برای دوستی شون ارزش قائل نمی شن

یهو میبینی

اونایی که می گفتن دوست دارم

بدون خداحافظی می ذارن و میرن

البته شاید ارزش خداحافظی رو هم نداشتی

چه میشه کرد جاره ای نیست

راستی اگید جان هر کار کردم نتونستم برات

mail

بفرستم

منتظرتم

صبا

+ نوشته شده در 12:8 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
برگرد

می روی و میانم پیش لحظه ها تنها

در حصار دلتنگی با دقیقه ها تنها

سوی من نگاهی کن جان عاشقی برگیر

بیش از این کنون مگذار بی هوا مرا تنها

آشنا نخواهم شد جز تو با کسی دیگر

من غریبه میمانم بی تو آشنا تنها

دل شکسته خواهم شد بعد رفتنت ای دوست

وای اگر که بگذاری دل شکسته را تنها

منتظرم که برگردی

به امید دیدار

صبا

+ نوشته شده در 8:5 توسط صبا و اگید.
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385

+ نوشته شده در 10:59 توسط صبا و اگید.
سه شنبه یازدهم مهر 1385

همیشه

همیشه احساسهایی هستند که در فقر محبت نابود میشونده

همیشه نفسهایی هستند که قربانی نفسند

همیشه نگاه ههایی هستند که در انتظار میمیرند

همیشه چشمانی هستند که دائما" اشکبارند

همیشه دردهایی هستند که در وصال میمیرند

همیشه داغهایی هستند که بر دل میمانند

همیشه دلهایی هستند که در اتش جدایی میسوزند

و سرانجام همیشه انسانهایی هستند که برای هم میمیرند

و تو شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای یک نفر تو دنیایی... .

+ نوشته شده در 8:46 توسط صبا و اگید.
سه شنبه یازدهم مهر 1385
زندگی

زندگی

زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته ست

تا در ان دوست نباشد همه درها بسته ست

در ضمیرت اگر ان گل ندمیده ست هنوز

عطر جان پرورعشق

گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز

دانه ها را باید از نو کاشت

اب و خورشید ونسیمش را

از مایه ی جان خرج می باید کرد

رنج می باید برد

دوست می باید داشت

با نگاهی که در ان شوق برارد فریاد

با سلامی که در ان نور ببارد لبخند

دست یکدیگر را بفشاریم به مهر

جام دلهامان را مالامال از یاری

غم خواری بسپاریم به هم

بسراییم به اواز بلند

شادی روی تو ای دیده به دیدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه.عطرافشان.گلباران باد

+ نوشته شده در 7:49 توسط صبا و اگید.
سه شنبه یازدهم مهر 1385
 

بیشتر از آنکه تصور کنی خیانت دیده ام

وبیشتر از انکه باور کنی قلبم را شکسته اند

اما تو اما تو  نه خیانت کرده ای نه قلبم را شکستی

تو جگرم را آتش زدی

زبانم میگوید به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ

تیره تر از غروب

و غمگین تر از دم جدایی باشد

اما دلم می گوید. اما دلم میگوید به امید روزی که

دیدگانت زیبا تر از بهشت

بر لبانت لبخند

و صد هزار پری کنیزت باشد

+ نوشته شده در 7:18 توسط صبا و اگید.
سه شنبه یازدهم مهر 1385

کنار آشيانه ی تو آشيانه می کنم

فضاي خانه را پر از ترانه می کنم

يکی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

AGID
+ نوشته شده در 6:57 توسط صبا و اگید.
دوشنبه دهم مهر 1385
خیلی سخت

خیلی سخته...

خیلی سخته اون کسی که می گفت واسه چشمات میمیره

بره و دیگه سراغی از تو و نگاهت نگیره

خیلی سخته ببینی که عزیزی یه شبه عازم سفر شده

و تازه همون روز دوست عاشقش خبر شده

خیلی سخته بی بهونه میوه های کال و چیدن

به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن

به خدا کم غصه ای نیست رفتن عزیزو دیدن...

                        تمام ارزوهای منی          کاش یکی از ارزوهای تو باشم           

                                                                                                         صبا

+ نوشته شده در 7:54 توسط صبا و اگید.
دوشنبه دهم مهر 1385

   

      به یاد کسی که بودنش بهار و نبودنش غم پاییزاست...

    زندگی گلیست با گلبرگهای خیالی وخارهای حقیقی

    ودر پهنای وسیع و پر از التهاب زندگی

    تو تنها گلبرگ حقیقی بودی که بر روی قلبم کاشانه ای                   

     از عشق و محبت ساخته ای

    کاشانه ای که در تلاطم قصه ها دوریت را برایم سخت

    و دیدار دوباره ات را سختتر می کند

    به امید برگشتن تو به لانه ی قلبم....

+ نوشته شده در 6:7 توسط صبا و اگید.
دوشنبه دهم مهر 1385
زمانیکه

زمانیکه به تو می اندیشم....

زمانیکه به تو می اندیشم پنجره ی دیدگانم از اه سردتویخ میبندد

و از شاخه ی شکسته ی قلبم شکوفه ارام ارام می روید

زمانیکه به تو می اندیشم نفسهایم نام تو را تکرار می کنند

وشوقی سراپای وجودم را دربرمی گیرد

وزمانیکه به تو می اندیشم هرگزنتوانستم بگویم

دوست دارم....

+ نوشته شده در 5:57 توسط صبا و اگید.
دوشنبه دهم مهر 1385
هرگز

تقدیم به تو ای بی وفا

بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست...

تو را دوست می داشتم ولی هرگزبه زبان نیاوردم

تو را میپرستیدم ولی هرگز نگاهم رابه چشمانت نمی افکندم

با شنیدن صدایت قلبم به تپش می افتاد اما هرگز هیجان خود را اظهار نمی کردم

دیوانه وار به تو اطمینان داشتم ولی هیچگاه اطمینان خود را به تو نشان نمی دادم

در دلم غوغایی بود ولی هرگز بیتابی نمی کردم

هرشب در خواب صدای محبت امیزتو را می شنیدم ولی هرگز به کسی نگفتم

وجودم صمیمانه از تو عشق و محبت می خواست اما هرگز تمنای خود را بروز نمی دادم

حالا هم اعتراف می کنم که تو رادیوانه واردوست دارم که شاید باور نکنی

ولی اولین حقیقت زندگی من اینست.....

سکوت راه را برای فریاد هموار می کند.

صبا

+ نوشته شده در 5:35 توسط صبا و اگید.
یکشنبه نهم مهر 1385

بدلدار عزیزم

دلدار عزیزم من بخود می بالم ... سراپایم را غروری فراوان در بر گرفته است    

  و به تمام جهان فخر می فروشم زیرا دلم پس از مدتها خاموشی و تنهایی اینک بیاری

        زیبا روی و سیاه موی تعلق یافته است...

آه .. ای محبوبم دیگر تمام کلمات زیبای عالم را بپای تو خواهم ریخت تمام بلبلان    

عاشق را خواهم گفت تا در نغمه های عشقشان که برای گلهای زیبای باغستان ها     

   می خوانند اول نام ترا بگویند زیراتو از هر گلی زیباتری ..                              

      مرغ عشق نغمه سر می دهد و همانند من از شور عشق و عاشقی می تالد ..             

 واز زبان من سخن می گوید .. او هم عاشق است .. او هم یاری زیبا دارد ..        

     محبوبم اگر بدانی چقدر دوستت دارم .. اگر بدانی شبهای تنهاییم را چگونه                

        می گذرانم . چراغ شبهای من تویی یاد خلوتهای من تویی ... شمع بزم من                   

 یادتو و روی زیبای توست ... تنها آرزویم اینست که تو هم با من مهربان شوی       

      تو هم احساسی را که من نسبت به تو دارم دریابی و دلت برای دمی هم که شده

 بخاطر من بتپد...           

 

+ نوشته شده در 6:32 توسط صبا و اگید.
جمعه هفتم مهر 1385
ارزوی...

غم...

تو روزی بام غمی غمگین ز شهرم کوچ خواهی کرد

و من در خاطرات خویش به یاد عشق خام تو به نرمی گریه خواهم کرد

 

عشق

رویش عشق سراغاز کتاب من و توست

گوش کن

این صدای دل یک بلبل مست در تمنای گلیست

که به او می گوید

تا ابد لحظه به لحظه دل من

با همه هستی ومستی وشیدایی عشق

همه تقدیم تو باد

 

ستاره

امشب از اسمان چشمانت ستاره ای می درخشد ستاره ای از جنس شیشه ولی نرم مثل محبت

ستاره ای از جنس گرد و غبارولی صاف وزلال مثل اب

ستاره ای از جنس عشق ولی مثل اسمان وسیع و بخشنده

ولی افسوس.......

 

دل تنگی

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم جای ابرا زار زار گریه میکنم

بنا بر این هر وقت بارون میاد بدون من دلم برات تنگ شده.....

 

دوستی

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه.

هر جه بیشتر بمونی رفتنت سختتر میشه.

و اگه رفتی جای تو برای همیشه به جا میمونه

 

دل شکسته

اگه یه روز دل کسیو شکستی یه میخ رو دیوار بکوب.

اگه یه روز دلشو بدست اوردی میخو از دیوار در بیار.

ولی چه فایده که جای میخ بری همیشه رو دیوار میمونه

ارزومند ناب ترین لحظه های زندگی برای تو

صبا

+ نوشته شده در 6:54 توسط صبا و اگید.
جمعه هفتم مهر 1385
Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در 6:46 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه ششم مهر 1385
تنها...

تنها ماندیم...

به نام آنکه دوستی را آفرید عشق رنگ را...

به نام انکه کلمه را افرید وکلمه چه بزرگ بود در

 کلام او و چه کوچک شد ان زمان که می خواستم

 از او بگویم.سالهاست دچارش هستم وچه سخت بود

 بیدلی را ساختن خانه ای در دل و این دل بینهایت

 چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش. او رفت و من

نشناختمش.در تمام میخکهای سر هر دیوار اواز

 غریبش را شنیدم اما نشناخمش.همانگونه که

 بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.فقط انقدر

او را شناختم که درسایه های افتاده به کلامش

 به دنبال خدا باشم. اینجا هر چه هست

جزبا صداقت او وکلام ونقشهای او حوض

 بی ماهیست شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای

 بر سر ان.زاغچه ای که هیچکس جدی نگرفتش.

اینجا را هدیه اش میکنم.

 به انکس که برای سبدهای عشقمانسیب اورد.

حیف که برای خوردن ان سیب تنها بودیم.

چقدر هم تنها... .

صبا
+ نوشته شده در 11:26 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه ششم مهر 1385
+ نوشته شده در 8:53 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه ششم مهر 1385
افسانه عشق

نویسنده اگید

ما پاک بودیم مثل طلا زیبامثل الماس

زندگی میکردیم در این گیتی روزگار بر وتف مراد

کوچه هایمان زیبا خیابانهایمان پر از رویا

همه چیز خوب همه چیز زیبا

زمینهایمان پر از گندم باغهایمان پر از انگور

کوهایمان پر از برف رودخانهایمانپر از آب

پایتخت ما نورانی شهر من زیبا

برادرم به دنیا آمد خواهرم نو عروس شد

اما روزگار از ما رو برگرداند ما را با غمهای عشق آشنا کرد

دست شیطان سیاه دست دلاران مافیا

کوچهایمان را سیاه کرد خیابانهایمان پر از ریا شد

همه چیز بد شد همه چیز زشت

زمینهایمان پر از خشخاش شد باغهایمان انبار دوا شد

کوهایمان پر از برف سرخ رودخانهایمان پر از خون سرخ

پایتخت ما ویران شد شهر ما پر از طالبان شد

برادرم از دنیا رفت خواهرم بیوه شد

ما آواره غربت شدیم دور از ملیت شدیم

احمد ما را کشتند حکمت ما را بردنند

ثروت مارا بردنند حرمت مارا کشتند

عشق ما را آلوده کردنند ما را با غم هم لانه کردنند

ما شدیم دیوانه دیدار عشق مردیم در این غربت از افسانه عشق

دوستتون داریم عزیزان پس چرا نظر نمی دید فداتون بشم
دلت بسوزه صبا جان
+ نوشته شده در 5:58 توسط صبا و اگید.
سه شنبه چهارم مهر 1385
عشق شکست خورده

www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com   www.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com   www.aserto.mihanblog.com

Image hosting by TinyPic

 

نظر بدین خوب

+ نوشته شده در 8:42 توسط صبا و اگید.
سه شنبه چهارم مهر 1385
Image hosting by TinyPic

 

دوستم بدار

دوستم بدار همچون پروانه دلسوخته ای که شعله

 نارنجی رنگ و لرزان شمع رامی پرستد...

دوستم بدار مانند مرغان سبکبالی که جفت

خود را می جویند و به او دلمی بندند...

 دوستم بدار و بگذار دوستت داشته باشم

دوستم بدار و اجازه بده همچو پروانه 

رنگین بال و زیبایی که به هنگام بهار بروی

گلهای خوشبو و خوشرنگ می نشیند در

کنار تو باشم بگذار بغیر از من و بغیراز تو در

این جهان کسی دیگر چنین عاشق نباشد .

دوستم بدار ای جان شیرینم.. دوستم بدار

 ای نوازشگر روح و قلبم.. ای کسی که

 تمام هستی ام از نگاه شرر بار تو دارم.. 

دوستم بدار و اجازه بده همچون کاهنان

 بت پرستان ستایشت کنم.. یا بمانند بلبلان

 شوریده حال و پریشان روزگار بدور گل

وجودت پرپر زنم و نغمه عشق در گوشت

 زمزمه نمایم و ساز محبت سرکنم.. دوستم

 بدار.. برای همه عمر.. برای همیشه..

واجازه بده دوستت داشته باشم.. تا پایان

 جهان.. تا پایان عشق.....

 

+ نوشته شده در 7:57 توسط صبا و اگید.
سه شنبه چهارم مهر 1385

 

+ نوشته شده در 7:14 توسط صبا و اگید.