" ساعت آرشیو اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 دوستان Horm Phorm لوگوی سایت موزیک فال حافظ اول نيت، بعد روي عکس کليک کن دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير هنوزم امید وارم + نوشته شده در 9:20 توسط صبا و اگید. دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 عشق عشق عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن عشق يعني ازمنيت وا شدن عشق يعني تا قيامت ماشدن + نوشته شده در 9:11 توسط صبا و اگید. شنبه بیست و پنجم آذر 1385 برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعر می سرودم آنهنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می ریختم اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم تا شاید جاده ای دور هنوز بوی تو را وقتی از آنجا می گذشتی در خود داشته باشد که مرهمی باشد برای دلم بیا و از کنار پنجره ی دلم عبور کن تویی که در ذهن خسته ی من همیشه بهاری + نوشته شده در 12:2 توسط صبا و اگید. شنبه بیست و پنجم آذر 1385 تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد صبا + نوشته شده در 11:54 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 گر چه دوری ز برم همسفر جان منی قطره ی اشکی و بر دیده ی گریان منی گر بسوزانی مرا آرام جان می خواهمت با همه اعضایم ای سرو روان می خواهمت + نوشته شده در 10:4 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 می نویسم از عشق از حسرت دل از احساسم مینویسم از او که دورم ولی یادش نگاهش وجودش و محبتش در دلم می باشد نگاهش را باور می کنم محبتش را می ستایم صددایش را می شنوم و عشقش را مسافری می دانم از سرزمین عاشقان محبت گر شود پیدا به هر قیمت خریداریم + نوشته شده در 9:57 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 نبودم... مدت هاست که ديگر نيستم شايد از همان زمان که دلم برايت تنگ شد و تو يواشکی به من و دلم خنديدی و من يواشکی دلم گرفت طفلکی دلم يواشکی شکست غمی نيست از همان زمان که من و شکسته هايم خاطره شديم بر هر چيز که رنگ و بوی تورا ميدهد خط قرمز کشيدم و حالا ..حسم بی تو ديدنی است پرواز يا سقوط !؟ نميدانم + نوشته شده در 9:54 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 به تو دلبسته شدم بي تو پر بسته شدم تير عشق تو به قلب من نشست به تو عادت کردم چون دم و بازدمم آري اي بانوي نيلوفري ام من همان شب پره ام که غم هجر تو را به يه شمعي گفتم شمع تا صبح گريست و شرر زد به تن خسته من و کنون باز منم شب پره سوخته پر و سحر نزديک است اما اينبار دگر مي دانم و تو هم مي داني + نوشته شده در 8:1 توسط صبا و اگید. پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 + نوشته شده در 7:45 توسط صبا و اگید. چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 گذری خواهم کرد به فراسوی خیال و صعودی به افق های بلند بستری خواهم ساخت از حریر احساس نظری خواهم کرد به عروج خورشید تو به من می گویی قطره های اشکم غم دل می کاهد من به خود می گویم تو افسوس نمی دانی حیف و هر یکی قطره ی اشک که ز چشم تو فرو می افتد سالی از عمر مرا می کاهد + نوشته شده در 19:50 توسط صبا و اگید. چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 بخوان عزیزم ، فقط همین یکی را دارم برای تو می نویسم .این بار تنها برای تو ، ، تنها برای چشمان همیشه سردت ، برای دستان همیشه دورت، برای حرف های همیشه نگفته ات این بار با دل همیشه شکسته ام ، و با چشمان همیشه اشک آلودم می نویسم من داغ عشق بردل دارم... حسرت یک لحظه با تو بودن را حتی در رویا ها دارم ، جرمم کدام بود ؟ سادگی؟ یا نگرانی از قبول مسئولیت ؟ یا نه !!! شاید جرمم ورود به لحظه های سنگین تنهایت بود که این گونه مجازاتم کردی ! تو تنها روزنه امیدم به فرداها هستی + نوشته شده در 13:54 توسط صبا و اگید. سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 عاشقانه به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی کسی هست که عاشقانه تو رو می نگرد و منتظر توست اشکهای تو رو پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشاردتو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دل تنگ شدیبه آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره هام با تو حرف می زنندباور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز کافی استبه آسمان نگاه کنی + نوشته شده در 7:54 توسط صبا و اگید. یکشنبه نوزدهم آذر 1385 تنها آرزوی من گاه آرزومی کنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری... و من باشی ..دلت .. دل من باشد... چشمانت.. چشمان من باشد... روحت روح من باشد... تمام وجودت برای من باشد... آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری می کنم... آنگاه احساس خواهی کرد عشقی را که تمام وجودم را فرا گرفته است کاش این آرزو تبدیل به حقیقت می شد تا مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی باور داشته باشی که دوستت دارم.. باور داشته باشی که عاشق تو هستم.... + نوشته شده در 18:28 توسط صبا و اگید. یکشنبه نوزدهم آذر 1385 کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد.. بیاموزد که در حصاراین نمی توان عاشق شد.. مگر بی هوس!!!!!! + نوشته شده در 18:18 توسط صبا و اگید. شنبه هجدهم آذر 1385 غم زندگی باز يكي با غصه هاش داره اواز مي خونه وقتي غم تو دل باشه ديگه مردن اسونه قامتش خم شده از كوله هاي سياه غم چي مي خواد تو روزگار جز خدا كي مي دونه کیه اين مرد غريب مثل من پريشونه مي دونه همين شبو توي دنيا مهمونه باز يكي با بند غم خودشو دار مي زنه پشت خونه دلش غم داره در ميزنه مي دونه تو زندگيش ديگه خط اخره رو سرش جغد اجل داره پر پر مي زنه كيه اين مرد غريب مثل من پريشونه مي دونه همين شبو توي دنيا مهمونه + نوشته شده در 0:24 توسط صبا و اگید. جمعه هفدهم آذر 1385 صبای من نانسی رو دوست دارهادامهی مطلب + نوشته شده در 14:42 توسط صبا و اگید. سه شنبه چهاردهم آذر 1385 جمالت آفتاب هر نظر باد ز خوبی روی خوبت خوبتر باد همای زلف شاهين شهپرت را دل شاهان عالم زير پر باد کسی کو بسته زلفت نباشد چو زلفت درهم و زير و زبر باد دلی کو عاشق رويت نباشد هميشه غرقه در خون جگر باد بتا چون غمزهات ناوک فشاند دل مجروح من پيشش سپر باد چو لعل شکرينت بوسه بخشد مذاق جان من ز او پرشکر باد مرا از توست هر دم تازه عشقی تو را هر ساعتی حسنی دگر باد + نوشته شده در 7:10 توسط صبا و اگید. یکشنبه دوازدهم آذر 1385 برای تو + نوشته شده در 7:35 توسط صبا و اگید. دوشنبه ششم آذر 1385 چشم انتظار براي با تو بودنهميشه بي قرارمبيا اي نازنينمتو را چشم انتظارمبيا باران پاييزببار بر پيکر منببار بر لحظه هايمو حتي دفتر منبيا من مي رسم بازاز آن راهي که دور استهمان کوچه که بي توعبورش سوت و کور استچو پيچيدم به سويتبرايم ناز کرديچه خوش اما لبم راپر از آواز کرديو اين شيداييم راچه خوب آغاز کرديهمان روزي که رفتيجدايي ساز کرديولي من شعر تازهبرايت مي نويسمبيا در خواب من بازکه رويت را ببينمبيا اي نازنينمکه بي تو بي قرارمبراي با تو بودنکنون چشم انتظارم... + نوشته شده در 15:58 توسط صبا و اگید. چهارشنبه یکم آذر 1385 خدایا از این دنیا خسته شده ام از این نامهربانی ها خسته شده ام … هر شب چشمانم خیس است هر شب آرزو میکنم که خدایا مرا در خواب بمیران… تا در هنگام مرگ چشمانم دنیا را نبیند ... تا که مردنم را کس نفهمد… کس نبیند… برای نجاتم تلاشی نباشد… از این زندگی خسته ام خستگی من ناشکری خدا نیست… از روی غرور نیست… از دست این زمانه خسته ام … امید هنوز در وجودم زنده ست… اما امید به چه ؟ به که ؟ ... انگار در قلب غم زده من... قلب همیشه پر از درد من ... غوغایی شده ... کسی وارد شده ؟؟!! اما نه! ... چه کسی میتواند از حصار دلتنگی هایم بگذرد چه کسی میتواند شریک دلتنگی های من شود... نه ! من نمیخواهم کسی را در این دنیای خود شریک کنم در دنیایی که حتی یکبار، فقط یکبار بر روی من لبخند نزد ... نمیخواهم کس دیگری را به اندازه خود دلتنگ ببینم اه خدایا مرا ببخش … ! مرا که … مرا ببخش که قلبم را ... + نوشته شده در 14:51 توسط صبا و اگید. چهارشنبه یکم آذر 1385 + نوشته شده در 14:47 توسط صبا و اگید. درباره ی ما Archive <-ArchiveTitle-> تالار گفتمان نظرسنجی عضویت عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar آمار وبلاگ // preferences. // // Changing the value of 'count' will change the number of rows // displayed. // Changing the value of 'target' to 'new' will display the link in // a new window. // ***************************************************************** var bgcolour_main = '#EFEFEF' var bgcolour_heading = '#FFC184' var text_colour = '#000000' var link_colour = '#00726f' var font_size = '8pt' var font_face = 'Tahoma,arial, helvetica, sans-serif' var count = 10 // number should be between 1 and 10 var first_column = 'yes' // 'yes' or 'no' var cellspacing = 'yes' // 'yes' or 'no' var target = '_self' // '_self' or 'new' // ***************************************************************** // Be careful not to change anything below this line! var htmltxt = ""; var font_desc = ''; var tmp_count = 0; if (first_column == "no") { colspan = 1; } else { colspan = 2; } if (cellspacing == "no") { cellspacing = 0; } else { cellspacing = 2; } if (count > 0) { if (count > 10) {count = 10} htmltxt += '\n'; if (count == 1) { htmltxt += '\n' + font_desc + 'آخرين ويروس ها ، كرم ها و ...'; } else { htmltxt += '\n' + font_desc + 'ليست آخرين ويروس ها ، كرم ها ونحوه حذف آنها '; } for (var i=0; i count) { break; } else { if (first_column == "no") { htmltxt += '\n' + font_desc + '' + tenalerts[i+1] + ''; } else { htmltxt += '\n' + font_desc + '' + tenalerts[i+1] + '' + font_desc + '' + tenalerts[i+0] + ''; } } } } else { document.write ("=== info feed error: Specify value of count > 0 ==="); } // Please do not remove the code after this point. htmltxt += '\n' + font_desc + 'كد از : tarfande.blogfa '; htmltxt += '\n' + font_desc + 'اين اطلاعات را به سايت خود اضافه كنيد '; htmltxt += '\n'; document.write(htmltxt); //--> // on your site? Simply change the following values to your own برخی از حقوق متنهای نوشتهشده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظند. قالب این وبلاگ نیز توسط سایکو تهیه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.
اول نيت، بعد روي عکس کليک کن
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
يادت بخير
هنوزم امید وارم
عشق
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
عشق يعني ازمنيت وا شدن
عشق يعني تا قيامت ماشدن
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند
در کویر قلم از تو برای تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعر می سرودم
آنهنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می ریختم
اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
تا شاید جاده ای دور هنوز بوی تو را وقتی از آنجا می گذشتی در خود داشته باشد
که مرهمی باشد برای دلم
بیا و از کنار پنجره ی دلم عبور کن
تویی که در ذهن خسته ی من همیشه بهاری
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
صبا
گر چه دوری ز برم همسفر جان منی
قطره ی اشکی و بر دیده ی گریان منی
گر بسوزانی مرا آرام جان می خواهمت
با همه اعضایم ای سرو روان می خواهمت
می نویسم از عشق از حسرت دل از احساسم مینویسم
از او که دورم ولی یادش نگاهش وجودش و محبتش
در دلم می باشد
نگاهش را باور می کنم محبتش را می ستایم صددایش
را می شنوم و عشقش را مسافری می دانم از سرزمین
عاشقان
محبت گر شود پیدا به هر قیمت خریداریم
نبودم... مدت هاست که ديگر نيستم شايد از همان زمان که دلم برايت تنگ شد و تو يواشکی به من و دلم خنديدی و من يواشکی دلم گرفت طفلکی دلم يواشکی شکست غمی نيست از همان زمان که من و شکسته هايم خاطره شديم بر هر چيز که رنگ و بوی تورا ميدهد خط قرمز کشيدم و حالا ..حسم بی تو ديدنی است پرواز يا سقوط !؟ نميدانم
به تو دلبسته شدم بي تو پر بسته شدم تير عشق تو به قلب من نشست
به تو عادت کردم چون دم و بازدمم
آري اي بانوي نيلوفري ام من همان شب پره ام
که غم هجر تو را به يه شمعي گفتم شمع تا صبح گريست
و شرر زد به تن خسته من
و کنون باز منم شب پره سوخته پر و سحر نزديک است
اما اينبار دگر مي دانم و تو هم مي داني
گذری خواهم کرد
به فراسوی خیال
و صعودی به افق های بلند
بستری خواهم ساخت از حریر احساس
نظری خواهم کرد
تو به من می گویی
قطره های اشکم غم دل می کاهد
من به خود می گویم
تو افسوس نمی دانی حیف و
هر یکی قطره ی اشک
که ز چشم تو فرو می افتد
سالی از عمر مرا می کاهد
بخوان عزیزم ، فقط همین یکی را دارم برای تو می نویسم .این بار تنها برای تو ، ، تنها برای چشمان همیشه سردت ، برای دستان همیشه دورت، برای حرف های همیشه نگفته ات این بار با دل همیشه شکسته ام ، و با چشمان همیشه اشک آلودم می نویسم من داغ عشق بردل دارم... حسرت یک لحظه با تو بودن را حتی در رویا ها دارم ، جرمم کدام بود ؟ سادگی؟ یا نگرانی از قبول مسئولیت ؟ یا نه !!! شاید جرمم ورود به لحظه های سنگین تنهایت بود که این گونه مجازاتم کردی ! تو تنها روزنه امیدم به فرداها هستی
عاشقانه به یاد داشته باش
هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی
کسی هست که عاشقانه تو رو می نگرد و منتظر توست اشکهای تو رو پاک می کند و
دستهایت را صمیمانه می فشاردتو را دوست دارد فقط به خاطر خودت
به یاد داشته باش هر وقت دل تنگ شدیبه آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره هام با تو حرف می زنندباور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز کافی استبه آسمان نگاه کنی
تنها آرزوی من
گاه آرزومی کنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری...
و من باشی ..دلت .. دل من باشد...
چشمانت.. چشمان من باشد...
روحت روح من باشد...
تمام وجودت برای من باشد...
آنگاه خواهی دید
من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری می کنم...
آنگاه احساس خواهی کرد عشقی را که تمام وجودم را فرا گرفته است
کاش این آرزو تبدیل به حقیقت می شد تا مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی
باور داشته باشی که دوستت دارم..
باور داشته باشی که عاشق تو هستم....
کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد..
بیاموزد که در حصاراین نمی توان عاشق شد..
مگر بی هوس!!!!!!
غم زندگی
باز يكي با غصه هاش داره اواز مي خونه
وقتي غم تو دل باشه ديگه مردن اسونه
قامتش خم شده از كوله هاي سياه غم
چي مي خواد تو روزگار جز خدا كي مي دونه
کیه اين مرد غريب مثل من پريشونه
مي دونه همين شبو توي دنيا مهمونه
باز يكي با بند غم خودشو دار مي زنه
پشت خونه دلش غم داره در ميزنه
مي دونه تو زندگيش ديگه خط اخره
رو سرش جغد اجل داره پر پر مي زنه
كيه اين مرد غريب مثل من پريشونه
صبای من نانسی رو دوست داره
جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
همای زلف شاهين شهپرت را
دل شاهان عالم زير پر باد
کسی کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زير و زبر باد
دلی کو عاشق رويت نباشد
هميشه غرقه در خون جگر باد
بتا چون غمزهات ناوک فشاند
دل مجروح من پيشش سپر باد
چو لعل شکرينت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پرشکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
چشم انتظار
براي با تو بودن
خدایا از این دنیا خسته شده ام
از این نامهربانی ها خسته شده ام
…
هر شب چشمانم خیس است
هر شب آرزو میکنم که خدایا مرا در خواب بمیران…
تا در هنگام مرگ چشمانم دنیا را نبیند ...
تا که مردنم را کس نفهمد… کس نبیند…
برای نجاتم تلاشی نباشد…
از این زندگی خسته ام
خستگی من ناشکری خدا نیست…
از روی غرور نیست…
از دست این زمانه خسته ام
امید هنوز در وجودم زنده ست…
اما امید به چه ؟ به که ؟
...
انگار در قلب غم زده من... قلب همیشه پر از درد من ...
غوغایی شده ... کسی وارد شده ؟؟!!
اما نه! ... چه کسی میتواند از حصار دلتنگی هایم بگذرد
چه کسی میتواند شریک دلتنگی های من شود...
نه ! من نمیخواهم کسی را در این دنیای خود شریک کنم
در دنیایی که حتی یکبار، فقط یکبار بر روی من لبخند نزد ...
نمیخواهم کس دیگری را به اندازه خود دلتنگ ببینم
اه خدایا مرا ببخش … ! مرا که …
مرا ببخش که قلبم را ...
عضويتلغو عضويتPowered by WebGozar