تبليغاتX
اگید قالب ساز


"

سه شنبه بیست و ششم دی 1385
 

 

اول سلام

عزیزان امروز خواستم یه خورده همچین

از لاک شعر و شاعری بیرون بیام و در عوض

ده تا گل رز خشکل واستون بذارم

راستی صبا نگاه کن (بذارم رو درست نوشتم)

بقیه ی عکس ها در ادامه ی مطلب


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 8:38 توسط صبا و اگید.
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385

 

 

تا تو رفتي همه گفتند:كه از دل برود هر آنكه از ديده برفت

و در ان لحظه به نا باوري و غصه ي من خنديدند

و كنون كه تو اي رفته سفر باز نخواهي گشت

كاش مي آمدي و مي ديدي كه در اين كلبه هنوز يادگار تويي هست

كاش يك تحظه سرود شب اندوه مرا مي خواندي

كه چه ها بر من آزرده گذشت

كاش مي دانستي كه در اين عرصه ي دنياي بزرگ چه جدايي ها هست

و براي تو

كه از دل نرود هر آنكه از ديده برفت

     صبا         

+ نوشته شده در 2:33 توسط صبا و اگید.
دوشنبه هجدهم دی 1385
 

 

چه شب تلخي بود شب تنهايي من!

من كه در بستر غمها بودم

من كه از اشك غريبانه چو دريا بودم

تو نداني كه چه تنها بودم

كاش مي دانشتي شب ميلاد عزيزت اي يار

من به اندازه ي چسم همه ي مردم شهر

گريه كردم در خويش

گريه ام بدرقه ي راهت باد

شب ميلاد تو من بودم و اشك

من كه از اشك غريبانه چو دريا بودم

آه اي معني عشق! تو نداني كه چه تنها بودم

+ نوشته شده در 6:13 توسط صبا و اگید.
دوشنبه هجدهم دی 1385
براي تو
 

 

تو هموني كه توي موج

واسه تو دستامو قايق مي كنم

اگه موجا تورو از من بگيرن

قطره قطره آب مي شم دق مي كنم

واي كه ديگه دل من طاقت دوري تورو هيچ نداره

بغض نبودنت داره اشكامو در مياره

صبا

+ نوشته شده در 6:12 توسط صبا و اگید.
دوشنبه هجدهم دی 1385
خسته ام

 

 

خسته ام از زندگي از ذنج دنيا اي عزيز

مانده ام تنها ترين تنهاي تنها اي عزيز

يك نگاه آشنا قلب مرا آتش كشيد

مي رود قلب من اكنون سوي دريا اي عزيز

روح من در هاي و هوي باد وحشي گم شده است

تك چراغي اين حوالي نيست پيدا اي عزيز

صبا

+ نوشته شده در 6:11 توسط صبا و اگید.
یکشنبه دهم دی 1385

 

 

 

+ نوشته شده در 6:44 توسط صبا و اگید.
پنجشنبه هفتم دی 1385
ای عشق
 

 

من دلم می خواهد شامگاهان تا صبح

که بخوابدخورشید و بتابد مهتاب

همه شب خواب تو بینم ای عشق

من دلم می خواهد هر سپیده که نسیم سحری

نرم و آرام گذر می کند از بستر شب عطر امید تو را در دل من

دامن افشان بکند تا همه روز به یادت باشم

ودلم مست شود از شمیم گل سرخ و رز ومریم ای عشق

من دلم می خواهد . . . . که تو می فهمیدی که دل کوچک من

چه قدر قدر تو را می دانم وتو را بیشتر از هر لحظه دوستت دارم

من دلم می خواهد شاخه ای از گل مریم سبدی از گل یاس

بوته ای از گل سرخ بغلی از زنبق یا که برگی از تاک همه در پای تو ریزم ای عشق

من دلم می خواهد نغمه ای از بلبل یا که آوای هزار

یا سرود هدهد یا نوای قمری همه در گوش تو می خوانم ای عشق

من دلم می خواهد هر سحر آب زلال

که به رودی جاری است تا به دریا ریزد

این همه پاکی و آرامش را به سر کوی تو آرم ای عشق

+ نوشته شده در 8:1 توسط صبا و اگید.
سه شنبه پنجم دی 1385
 

 

 

+ نوشته شده در 5:25 توسط صبا و اگید.
دوشنبه چهارم دی 1385

 

 

 

به تو فکر می کنم...

به تـــــو فكر ميكنم مثل دردي در گلـــــو كه به كلام نمي آيد ...

قلم خسته ام اندوه مرا بروي كاغذ مي ريز

د در حالي كه آهسته آهسته قلبــــم را ميخورد ...

در تغيير و تبديل سالها رنگي نيست

و نه هيچ زيبايي پايدار در اين جهان براي من ...

به كلمات كوچك بدل ميشوم تا تــــو مرا تلفــظ كني...

و ايـن تنها كاري ست كه از دستان ســــرد و خستــــه ام بر مي آيد

+ نوشته شده در 8:0 توسط صبا و اگید.
دوشنبه چهارم دی 1385

 

 

 

زندگی

زندگي،يك لبخند،يك احساس در نگاهي روشن

ازفراسوي افق،تا ته آينه هاست

زندگي باصداقت،باشوق با تپشهاي دو نبض عاشق

همدل و همراه است

زندگي بركه اي از شاديهاست كه چنان معني زيباي شفق،

بي همتاست

ودر اين بركه نور ،

ماهي قرمز عشق باسرشت باران ،

هم بازي،هم پيماست

+ نوشته شده در 7:35 توسط صبا و اگید.
جمعه یکم دی 1385
 

 

 

وقتی تو هستی

من هم بودنم را دیکته می کنم برای لحظه ها

من هم می نویسم همه جا

که تو صاحب این همه احساس عاشقانه ایی

و آنقدر می نویسم تو را

و می خوانم تو را بارها و بارها

که همه ی عالم تو را در من ببینند و

من را در تو

+ نوشته شده در 14:36 توسط صبا و اگید.