تبليغاتX
اگید قالب ساز


"

چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

 

 

 

متنش رو  صبا لطف می کنن

+ نوشته شده در 16:8 توسط صبا و اگید.
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
دخترک عاشق

 

قصه ي دخترك

يكي بود يكي نبود. يه خدا بود و يه درياي كبود كه همه بهش مگفتن آسمون. يه زمين بود و يه شهر

يه غريب با يه جاده كه مسافري نداشت. توي اين شهر غريب زير سايه ي دوتا بيد بلند كه هنوز

مجنون مجنون نبودن يه كسي شايد مثل يه دخترك هميشه دنبال گمشدش مي گشت اما اونگمشدشو

نديده بود فقط از شدت غصه غروبا يه چيزي مثل بلور لاي اشكاش مي شكست روي گونه هاش

مي ريخت. گونه هاش از غم اوني كه نمي دونست كيه خيسه بارون مي شدن.

چندتا پاييزم گذشت. دخترك قصه ي ما مات و مبهوت و اسير نگاهش به جاده بودو دلش مي خواست

يه روز بپرسه از پرستوها كه مسافرش همون كه... اما دخترك نشونه اي نداشت. نمي دونست اونيكه

قراره از راه برسه با چشاش چندتا گل مريمو جادو مي كنه. باز نگاش به چندتا شاپرك تير ميزنه

شبنمو از چشاي چندتا غريب پاك مي كنه. آيا اصلا اون مي ياد. دخترك ديوونه بود ديگه طاقتش

مثل عمر گلا رفته بود از كف و پرپر شده بود.

يه شب نيلي و شفاف توي پاييز قشنگ وقتي آدما تو خواب و روياشون بودن دخترك دستشو برد

به آسمون با همون لحني كه برگ مسافر با درخت حرف مي زنه با خدا قرق تمنا شد و راز

وسط درد دلش يه چيزي مثل يه مرغ با دو تا بال طلايي و يه پرواز لطيف از رو آسمون آرزوش

گذشت.

خلاصه قصه ي دخترك ما گل خارا گلاي كوچيك حقيقته كه تو حاشيه اش با خط سرخ يه كسي با

خط سرخ نوشته : زيبا جون بمون . تو بري موندن من معني ديوونگي آخرين حرفم اينه

تو بري آخر اين زندگيه.

 

 

 

 

+ نوشته شده در 7:29 توسط صبا و اگید.
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385

 

 

در ميان سبزه پوشان چمن

من آن گل زردم

كه مي خندم به صد شادي

ولي آلوده ي دردم

من آن گلبگ مغرورم

كه پژمرده ز بي آبي

ولي با خفت و خاري

پي شبنم نمي گردم

+ نوشته شده در 7:19 توسط صبا و اگید.